سديد الدين محمد عوفى

428

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

باد ، ببايد فرمود تا او را و آن غلام را كه با وى آن فعل مىكرد گردن بزنند . غالب گفت : مرا مىبايد كه معلوم شود كه ديگر با او كه جمع شده است و آن معامله « 1 » كه كرده تا جمله را سياست كنم . و اين بدان طريق ميسر شود كه او را شكنجه كنند تا بگويد كه با وى كه آن فعل كرده‌اند « 2 » . عياش گفت « 3 » : من گفتم اين معنى « 4 » از معدلت دور باشد چه او را « 5 » درين خدمت با بيشتر غلامان تعصب « 6 » و خصومت بوده است و چون امير او را شكنجه كند او جمله بىگناهان را در عقوبت اندازد « 7 » و امير به خون بىگناهان « 8 » ريختن « 9 » بزه‌كار « 10 » شود و خلقى بىجنايتى كشته شوند . غالب گفت : صواب گفتى « 11 » ، برو و سيّاف را با خود ببر و به حجرهء كامل رو « 12 » و آن غلام ديگر را « 13 » بخوان و هر دو را سياست كن و مال كامل بر غلامان ديگر قسمت كن . من برفتم و آن شغل را تمام كردم و به سبب آن حفاظى « 14 » كه نموده بودم خداى عز و جل مرا از آن بلا برهانيد . چه اگر كسى پيش از من به خدمت امير رفته بودى و امير آن مشورت « 15 » با كسى ديگر گفتى « 16 » آن كس امير « 17 » را بر آن داشتى كه او را شكنجه كند و « 18 » او مرا « 19 » هرآينه « 20 » تهمت نهادى ، و بودى كه من نيز كشته شدمى ، و « 21 » به سبب آن ورع خداى عز و جل مرا نگاه داشت و بعد از آن كار من در خدمت غالب رونق گرفت و اسباب من منتظم شد . چنان كه گفته‌اند :

--> ( 1 ) متن و مج : معالجت ( 2 ) متن و بنياد - و اين بدان . . . . فعل كرده‌اند ( 3 ) مج و بنياد : گويد ( 4 ) مج : طريق ( 5 ) بنياد - را ( 6 ) متن و بنياد : بغضب ( 7 ) مج و بنياد : بىگناهان را در دهد ( 8 ) مج : بسيار بىگناه ( 9 ) مج - ريختن ( 10 ) بنياد : متهم ( 11 ) متن : آنست ( 12 ) متن - رو ( 13 ) متن - را ( 14 ) متن : ناحفاظى ، مج و بنياد : حفاظ ( 15 ) مج - كسى ديگر پيش . . . . مشورت ( 16 ) بنياد : كردى ، مج : مشورت كردى ، متن + امير ( 17 ) متن - امير ( 18 ) مج + و چون او را شكنجه كردندى ( 19 ) مج - او مرا ( 20 ) مج + مرا ( 21 ) مج : پس